اَرداک یک روستای کهن‌سال در شمال غربی شهر مشهد است. اَرداک به جایگاه مقدس گفته می‌شود. برخی می‌گویند نام جایگاه مقدس به واسطه بارگاه خواجه است که در نزدیکی آن قراردارد و عده‌ای نیز تقدس آن را بخاطر قرار گرفتن در یک سه راهی از آب جوشان و گوارا می‌دانند. اَرداک از سه طرف با رودخانه آبقد، رودخانه‌ای که از بغمنج و امرودک می‌آید و چشمه خوجه همسایه است. حتماً با خودتان می‌گویید عجب روستای پرآب و آبادی است. اما ماجرا دقیقأ از همینجا شروع می‌شود. اگر فردوسی زنده بود هزاران بیت در وصف حال ناخوش اَرداک می‌سرود و صدها ضرب‌المثل برایش گفته می‌شد اما به همین مقدار بسنده کنیم که اَرداک هرروز لب تشنه‌تر از قبل در کنار چشمه زندگی میکند و به حیاط خود پایان می‌دهد.
حدود ۲۳ سال پیش در این منطقه پرآب و روی رودخانه سدی بنام اَرداک زده شد تا بخشی از آب آشامیدنی مردم مشهد تأمین شود. برای آن چشمه خوجه باستانی هم به یک‌باره صاحبی بنام آب منطقه‌ای پیداشد و جوی‌های جاری آب در اَرداک حالا به قطره چکانی تبدیل شده که تنها گاهی لب روستا را تَر می‌کند.
در جمع اهالی روستای اَرداک به گفتگو نشستم تا کمی از درد‌و‌دل اهالی آن بشنوم و ببینم آیا قصه‌های تشنه‌کامی آنان حقیقت دارد یا خیر درست نیست.
با مرد جوانی که گویا تازه از سرکار برگشته است و جلو مغازه روستا نشسته در مورد کم‌آبی صحبت می‌کنم. نگاهی به سرتاپایم می‌اندازد و ابتدا از جواب دادن طفره می‌رود، چرا که فکر می‌کند من هم مثل همه آدم‌هایی که قبلاً آمدند فقط دنبال این هستم که خبری تهیه کنم و بروم. چند کلامی باهم گفتگو می‌کنیم تا به حرف بیاید.

چاه نمی‌زنند تا آب چشمه را بیشتر بفروشند
از او می‌پرسم در این ۱۰ سال که مشکل بی آبی داشتید هیچ تلاشی برای رفع آن نشد؟
رضا اکبری در پاسخ به سوال من می‌گوید: مگر می‌شود تلاش نکرده باشیم؟ هم پدر و مادرهای ما و هم خود ما سالهاست برای این مشکل به هرکجا فکر کنید سرک کشیده‌ایم. دعوا کرده‌ایم، نامه نوشتیم، مسئولین آمدند، خبر تهیه کردند و هزار کار دیگر انجام شد. اما فایده ندارد.

وی ادامه می‌دهد: استدلال این است که برای چشمه مالکیت ندارید، آب سد هم نمی‌شود مستقیم به روستا و باید تصفیه بشود، چاه هم حفر کرده‌ایم اما آب نداشته است. چه دیگری هم حفر نمی‌کنند چرا که اگر نزدیک چشمه چاه بزنند آب چشمه کم می‌شود و برای فروش به مشکل می‌خورند. ما در این روستا آب نداریم و تشنه‌ایم آنوقت آب چشمه را در بطری پر می‌کنند و به‌عنوان آب معدنی می‌فروشند تا سود بیشتری داشته باشند. این عدالت است؟ ما نمی‌گوییم آب را نبرند اما حداقل به خود ما هم بدهند.
میانه گفتگو هستیم که صاحب مغازه هم می‌آید و با ما هم صحبت می‌شود. چند دختر و پسر بچه نیز به جمع ما اضافه می‌شوند و هرکدام از دری سخن می‌گویند. مرد میان‌سالی با موتور به مغازه می‌آید و بعد از خرید وارد بحث می‌شود و ناامیدانه می‌گوید وقت‌مان را تلف نکنیم.

نام سَد را عوض کنید تا آبرویتان نرود
 به پیرمرد می‌گویم، چرا دنبال موضوع نباشیم و کار را دنبال نکنیم مگر شما دنبال حق‌تان نیستید؟
 در پاسخ به سوالم می‌گوید: دنبال حق نیستیم؟ مگر حق را به ما می‌دهند؟ خدا شاهد است از بس به این اداره و آن مسئول رو زدیم خسته شدیم. این رواست که در این روستا سد احداث شده باشد، چشمه داشته باشیم بعد از جای دیگر برای ما آب بیاورند و داخل تانکر بریزند و روزی دو سه ساعت فقط آب داشته باشیم؟ زمین‌های کشاورزی ما چه شدند؟ وقتی سال خوب است و باران می‌بارد که می‌گویند آب دارید و چندان آبی به ما نمی‌دهند، وقتی که بارندگی خوب نیست هم می‌گویند خشک‌سالی است و آب سد کفاف نمی‌دهد به شما آب بدهیم. این شد عدالت؟ همه جوان‌ها از این‌جا فراری شدند و به شهر رفتند. آنقدر با شورا و دهیار دنبال آب دویدیم که کفش برای ما باقی نمانده است. تازه روستای ما تنها که نیست پنج شش روستای اطراف ما همه همین‌طور هستند اما اوضاع ما بدتر است. مردم مشهد راضی هستند این‌همه آدم اینجا تشنگی بکشند تا آن‌ها در رفاه باشند؟ مسئولین اگر خجالت نمی‌کشند لااقل اسم سد را عوض کنند چون خیلی زشت است مردم روستای اَرداک که سد بزرگ اَرداک در آن قرار دارد خودشان بی آب باشند.
به حرف‌هایش فکر می‌کنم و تا مغز استخوان می‌سوزم. چه‌طور می‌شود تصمیمات ناآگاهانه‌ای گرفت که عده‌ای را چنین ناراضی کرد و آب زلالی که باید آرامش و روح و جان مردم در مشهد باشد، پشتش هزار آه و حسرت و نارضایتی بنشیند و به کام مردم بریزد. همین‌طور که حرف گوش می‌کنم با چند خانم و کودک به طرف مسجد روستا می‌رویم. شکایت آنان بیشتر از مردها بود. بار زندگی در روستا روی دوش خانم‌ها بیشتر سنگینی می‌کند.

لذّت خانه‌داری را نمی‌چشیم

یکی از بانوان روستا با اشاره به اینکه با وجود بی‌آبی، به سختی همه کارها را انجام می‌دهیم. همین آبی که در تانکر است هم با بی برنامگی همراه می‌شود. گاهی شیفت آب صبح است گاهی بعدازظهر و گاهی نصف شب می‌شود. اگر قرار باشد مهمان داشته باشیم یا لباس بشوییم باید منتظر باشیم تا آب که آمد فقط تندتند دبه آب کنیم و کنار بگذاریم تازه بعد شروع به انجام کارهای خودمان می‌کنیم که معمولاً هیچوقت تمام نمی‌شود و همیشه بخشی از کارها باقی می‌ماند که آب قطع می‌شود. گاهی نیمه‌های شب فقط یک ساعت آب به ما می‌رسد و باید همه کارها را در همان مدت کوتاه انجام دهیم حتی بچه‌ها را بیدار می‌کنیم تا به حمام بروند چون معلوم نیست تا فردا شب آب بیاید یا نه و حمام کردن سخت می‌شود.

وی ادامه می‌دهد: فکر کنید برای شستن چند استکان چای مجبور باشید یا یک‌نفر را صدا کنید تا از بطری آب بریزد وتا لیوان‌ها و ظروف شسته شود کدام زن در شهر چنین کارهایی انجام می‌دهد؟ ما چه فرقی با دیگران داریم؟ زندگی در روستا سختی‌های خودش را دارد اما با این وضعیت سخت‌تر می‌شود. بارها به شوهرم گفتم از روستا به شهرهای مشهد یا چناران مهاجرت کنیم تا از این وضعیت خلاص شویم. 

ساعت‌ها با مردم صحبت کردم و گلایه آنها فقط همین بود که سهم کوچکی از حق خود، یعنی آب داشته باشند. صبح توس به‌عنوان یک رسانه مطالبه‌گر حل مشکل بی‌آبی این روستا را نیز در دستور کار خود قرار داده است و تمام تلاش خود را برای رفع معضل اَرداک خواهد داشت و در گزارش‌های آینده این موضوع را نیز پیگیری خواهد کرد.

پایان خبر/