به گزارش خبرنگار گروه اجتماعی پایگاه تحلیلی خبری «صبح توس»؛ همین که موسم پاییز شروع به وزیدن کرد و افسارِ شرارههای سرکش خورشید تابستان را به دست گرفت، لهیب شیطان از دهان مردی از ساحل فرات به سوی ایران اساطیری برخاست و قصد سوزاندن یادگار رستم و سهراب کرد. غافل از اینکه گُردآفریدان و رودابه های ایران صف به صف ایستادهاند تا نگذارند گَردی به دامن وطن و فرزندانش بنشیند.
با شروع جنگ تحمیلی در ۳۱ شهریورماه، نقش بانوان در تعیین سرنوشت بُمب و باروتها پُررنگ بوده است و چه در پشتیبانی از صحنه نبرد و چه در میانه میدان مبارزه، شیرزنان ایرانی شجاعانه ایستادند و به اندازه سهم خود مدافعان وطن بودند.
دستان مادران و دخترانِ ایران خانم در تابستان مربّای گُلسرخ هم میزد و در سرمای زمستان میانِ حوضِخون یخ میکرد و تکّههای گوشت و پوست سیاوشان را میشُست تا نکند بوی خون به مشام گرگهای آنطرف شَطّ برسد و زوزه پیروزی سر بدهند.
حالا که ۴۶ سال از آن روزها میگذرد هنوز دختران دیروز و امروز سرزمین ما بر عهد خود استوارند و مدافع مام وطن هستند. امروز به سراغ «حاج خانوم» رفتم. دخترِ چابکِ سال ۱۳۵۹ و مادربزرگِ با صلابتِ سال ۱۴۰۵ که هنوز سنگر را رها نکرده و در حال مبارزه است.
خطوطی که میخوانید لحظاتی از گفتوگو پیرامون نقش بانوان در جنگ تحمیلی هشت ساله، دوم و سوم با بانویی است که هم در بطن انقلاب و جنگ زیست کرده و هم لباس شهادت را بر تن دو برادرزاده خود دیده است.
صبح توس: خودتان را معرفی بفرمایید.
اُمّت رضا: با عرض سلام و تبریک هفته دفاع مقدس، اشرف اُمت رضا هستم. تحصیلات حوزوی دارم و همچنین افتخار مادری یک فرزند نصیب من شده است. در زمان جنگ تحمیلی ۸ ساله در پشتیبانی از جبهه چه در مناطق عملیاتی جنوب و چه در شهر مشهد فعالیت داشتم. بعد از جنگ هم در جهاد سازندگی مشغول به فعالیتهای مختلف شدم تا اینکه همراه با همسرم زمینی را خریداری کرده و وقف امور خیر و فعالیتهای قرآنی ویژه بانوان کردیم. بعد از مدتی پایگاه بسیج به این مجموعه اضافه شد و ۲۱ سال هست که در سنگر بسیج نیز در کنار دیگر خدمات مردمی ایستادهایم.
نقش بانوان در جنگ تحمیلی ۸ ساله
صبح توس: عمده فعالیتهای شما و دیگر بانوان در زمان جنگ ۸ ساله چه بود و جایگاه زنان در جنگ چه تعریف شده بود؟
امت رضا: چهره جنگ برای هرکسی به گونهای تصویر شده بود. برای بانوان فرقی نداشت کجا باشند و هرکجا خلأ احساس میشد حضور پیداکرده و اجازه نمیدادند باری بر روی زمین بماند. اما اکثریت فعالیت بانوان در پشتیبانی از جبهه، امدادگری، امور فرهنگی، رسیدگی به خانواده شهدا و جانبازان و امثال این میگذشت.
وی ادامه داد: کار من در جنگ با گذراندن دورههای امدادگری در حوزه تخصصی بخیه زدن شروع شد. به بیمارستان امام رضا علیه السلام مشهد میرفتم و با کمک پرستاران و پزشکان به درمان مجروحان جنگی که به مشهد منتقل میشدند میپرداختم. خانه یکی از همسایهها را محل شستشو کرده بودیم. هرروز از ۸ صبح تا ۲ عصر خانمها را به آنجا میآوردیم و لباسها و ملحفه خونین و کثیف مجروحان را از جهاد سازندگی تحویل گرفته و به آن محل میبردم تا شسته شده و دوباره صبح روز بعد آنها را تحویل داده و لباس جدید برای شستوشو میگرفتم.
بعد از ظهرها نیز به بیمارستان قائم میرفتم و در سردخانه مشغول بهکار میشدم. شهدا را بیرون میآوردیم، از آنها عکس میگرفتیم و تابوتها را برای تشییع و تحویل به خانوادهها آماده میکردیم. آن روزها دوشنبه و چهارشنبه هر هفته در مشهد مراسم تشییع شهدا بود.
انگشتی که جا ماند
صبح توس: خاطرهای از فعالیتهای آن روزها دارید؟
امت رضا: حرف و خاطره که زیاد است اما یکی از آنها که هیچگاه از ذهن من پاک نمیشود را برایتان میگویم. یکبار که در حال شستوشو ملحفه ها بودیم، مثل همیشه ملحفه را تکان دادم تا باند و چسب و غیره روی زمین بریزد و آن را ببریم و بشوییم که ناگهان دیدم از بین ملحفه یک انگشت بیرون افتاد. اشکهایم سرازیر شد. من و بقیه خانمها نمیدانستیم این انگشت برای کیست و از کدام شهید یا مجروح به جا مانده است. فورأ با جهاد تماس گرفتم و آنها آمدند و با احترام و تکریم خاصی انگشت را به بیمارستان منتقل کردند تا کارهای مربوط به شناسایی یا تدفین آن انجام بشود. خاطره آن انگشت هیچوقت از ذهن من بیرون نمیرود و مدام میگویم چطور میتوانم جواب خون شهدا را بدهم.
زخمی که منافقین بر دل زدند
صبح توس: چگونه پای شما به جبهه باز شد؟!
امت رضا: روزها میگذشت تا اینکه همسرم برای بار دوم از طرف جهادسازندگی به جبهه رفت. پس از چندروز منافقین با مادر همسرم تماس گرفتند و گفتند از طرف جبهه هستند، فرزندتان شهید شده و باید برای شناسایی او به جبهه بیایید. با مادر همسرم راهی اندیمشک شدیم. با قطاری که سرتاسر آن گلوله خورده و جای سالمی نداشت. ۷۰۰ نفر از نیروهای ارتش و سپاه در قطار بودن و فقط من و مادر همسرم خانم بودیم. حالا فصل جدیدی از خدمت و زندگی آنهم در مناطق عملیاتی فرارسیده بود.
از اندیمشک به دزفول و منزل برادر همسرم که در پایگاه ۴ شکاری زندگی میکردند رفتیم. به اصرار مادر همسرم تا پل کرخه، محلی که گفته بودند همسرم آنجا شهید شده است رفتیم. اما پس از پرسوجو متوجه شدیم همسرم سالم هستند و با او دیدار کردیم و آن تماس هم کار منافقین بوده است. به منزل برادر همسرم برگشتم و مدتی آنجا ماندگار شدم. موشک باران دزفول وحشتناک بود. آنقدر صدا زیاد بود که خواب را از چشم آدم میگرفت. من دوره امدادگری را گذرانده بودم و آن روزها در بیمارستانهای دزفول و شهرهای اطراف غوغایی برپا بود. دقیقاً مثل همین الأن که دشمن آمریکایی عروسی را در سیریک مورد حمله قرارداد، آنجا هم چند عروسی را بمباران کردند و چه عروس و دامادهایی که شهید و مجروح به بیمارستان میرسیدند.
صبح توس: بعد از بازگشت به مشهد همچنان به فعالیتهای خود ادامه دادید؟
امت رضا: بله روال سابق همچنان ادامه داشت و اتفاقأ با رفتن به منطقه و دیدن اتفاقات آنجا خیلی بیشتر از قبل به فعالیت میپرداختم. علاوه بر امدادگری، شستوشو و آمادهسازی شهدا، رابط جهاد در امور مختلف با مردم بودم و کارهای دیگری را هم شروع کردم.
سرکشی از خانواده شهدا و جانبازان یکی از کارهای سخت پشت جبهه بود چرا که در عین حال باید هم خودم و همراهانم را استوار نشان میدادم و هم به خانوادههای شهدا دلداری میدادم تا فضای امیدواری حاکم بشود.
جمعآوری و بستهبندی خوراک و پوشاک و پخت مربا و کمپوت یکی دیگر از کارهای آن روزها بود.در این کنار باید سعی میکردیم با تبیین و روشنگری دست منافقین را هم رو کرده و شبهات را پاسخ بگوییم.
صبح توس: نقش بانوان در جنگ چقدر مهم بود؟
امت رضا: به نظر من بزرگترین نقش را در جنگ بانوان داشتند چرا که با ایجاد امید و انگیزه برای همسران و فرزندان خود بستر مبارزه و حضور در جبهه را فراهم میکردند. ۸ سال زمان کمی نیست. اما بانوان تمام آن سالها را پابهپای مردان جنگیدند تا نگذارند ذرهای از خاک وطن کم بشود.
میدان مبارزه عوض نشده است
صبح توس: در جنگ تحمیلی ۱۲ روزه و جنگ رمضان، جایگاه بانوان کجا بوده و شما در چه زمینههایی مشغول به فعالیت هستید؟
امت رضا: در جنگ گذشته و جنگی که الآن ۷ ماه از آن میگذرد بانوان همچون جنگ ۸ ساله درحال فعالیت هستند و هیچ تغییری در مسیر ایجاد نشده است. خانمی که در جنگ ۸ ساله ۹ فرزند و عضو خانواده را از دست داده، با خانمی که در این جنگ ۱۴ نفر از اعضای خانواده و فرزندانش شهید شدند، دوشادوش هم در تجمعات شبانه شرکت میکنند و جلو فتنه دشمن ایستادهاند.
روز اول جنگ رمضان که رهبر انقلاب به شهادت رسیدند من در تهران بودم. بلافاصله خودم را به مشهد رساندم و کار خود را همراه با دیگر بانوان مجموعه شروع کردم. کمک به برگزاری اجتماعات شبانه و حضور در آن، بصیرت افزایی و پاسخ به شبهات، پخت غذا برای گشتهای شبانه و کمک به امنیت محله، جمعآوری کمکهای مردمی برای مناطق آسیبدیده، کمک به خانوادههایی که بخاطر شرایط جنگی در بحث اقتصادی ضعیف شدهاند نیز بخشی از فعالیت این روزهای من است.
صبح توس: سخنان پایانی شما را میشنویم.
امت رضا: زنان ایرانی علاوه بر اینکه پیشینه تاریخی در ایستادگی، مقاومت، تربیت صحیح و حیا و عفت دارند، از حضرت زهرا سلام الله علیها درس ولایتمداری گرفتهاند. امیدوارم شهدا و امام راحل خصوصأ رهبر عزیز شهید ما را از دعای خیر خود فراموش نکنند و سایه رهبر عزیز ما امام سیدمجتبی خامنهای تا ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف بر سر ما باقی بماند.
نظرات (0)
هنوز نظری ثبت نشده است. اولین نظر را شما بگذارید!