به گزارش خبرنگار گروه اجتماعی پایگاه تحلیلی خبری «صبح توس»؛ موضوع وقف همیشه برایم جالب و دلچسب بوده است. میل به جاودانگی یکی از مهمترین احساسات بشر در طول تاریخ است و شاید تمام تلاش آدم و حوا برای خوردن از آن میوه جاودانه، ماندن در بهشت بود و پس از گسیل شدن به زمان هزاران سال است تلاش میکند دوباره به خانه اولیهاش بهشت برگردد تا باز هم جاودانه بماند. چه اموال و املاکی در طول تاریخ آمدند و رفتند اما خبری از آنها باقی نماند. مثلاً فرعون بهجای گردنکشی میتوانست ایمان بیاورد و سپس هرآنچه جمع کرده را وقف کند. برای ابد هم اموال و هم نامش جاودان میماند. آیا امروزه کسی از آن جهازهای شتر قارون و قصرهای سر به فلک کشیدهاش خبری دارد؟!
در پارک قدم میزنم. چه آدمهایی که از زندگی خسته شده و با ساعتی نشستن روی این نیمکتها و شنیدن صدای آواز گنجشکها میتوانند روح خسته خود را ترمیم کرده و زندگی را از نو بسازند.
به آدمهایی فکر میکنم که از خستگی و شلوغی و آلودگی شهر به سایه این درختان عظیم پناه آوردند و اکسیژن باغ آنان را از مرز سکته و مرگ به حیات دنیوی بازگردانده است.
خانوادههایی که هربار زیراندازشان را اینجا پهن کردهاند و ساعتی با یکدیگر اوقات گذراندهاند تا برای ادامه مسیر پر پیچ و خم زندگی آماده شوند.
حاج حسین ملک امروز صاحب هزاران خنده است. هزاران ذوق و شوق در آستین دارد. صدها نفس عمیق که بعد از آن «خدایا شکرت» به همراه دارد، به پایش نوشته شده است.
امروز به پارک ملت یکی از موقوفات حاج حسین ملک آمدهام تا هم با مردمی که در آن به تفریح میگذرانند صحبت کنم و هم یک سوال اساسی بپرسم. آیا میدانید صاحب این پارک چه کسی است؟
همان ابتدا خانوادهای را میبینم که صدای خنده دخترکانش محیط را پرکرده است و پدر و مادر با ذوق از آنها عکس میگیرند.. نزدیک رفته و از پدر خانواده میپرسم، اهل کجا هستید و اینجا چه میکنید؟
پدر خانواده در پاسخ اظهار میکند: ما از بندر آمدهایم. چند روزی قبل از اینکه مدارس شروع بشود به پابوسی امام رضا علیهالسلام آمدهایم.معمولا هربار به مشهد میآییم یک سر به این پارک میزنیم. هم سرسبز و بزرگ است و هم آب و هوای خوبی دارد و خُنک است.
به او میگویم، حالا که بندرعباس درگیر جنگ شده همینجا بمانید و برنگردید اما وی پاسخ میدهد:: ما بدون بندر زنده نمیمانیم. آنجا خانه و خاک اجدادی ما است چرا باید آنجا را ترک کنیم؟ انشاءالله بعد از زیارت به شهرمان برمیگردیم و شانه به شانه یکدیگر میجنگیم و یک وجب از خاک ایران را به دشمن نمیدهیم.
وقتی میپرسم که آیا صاحب پارک را میشناسید و میدانید اینجا متعلق به چه کسی است، اظهار بی اطلاعی کرده اما و دختر کوچکثش با خوش زبانی میگوید: مگر پارک هم صاحب دارد؟ پارک مال همه است.
از پاسخش خنده به لبهایم مینشیند. بعد از گفتگو، ماجرای موقوفه بودن پارک را را برایشان شرح میدهم و خداحافظی کرده و از آنها دور میشوم. کمی آنطرفتر پدر بزرگی را میبینم که روی صندلی نشسته است، نزدیک شده و پس از احوالپرسی از او میپرسم آیا همیشه به اینجا میآیید؟
پدربزرگ در پاسخ میگویذ: خانه ما تقریباً نیم ساعت با اینجا فاصله دارد اما هفتهای دو سه بار به اینجا میآیم. نوههایم مشغول بازی در پارک میشوند و خودم نیز ورزش و پیادهروی میکنم. پارک ملت مثل یک بهشت آرام و زیبا وسط جهنم دود و ترافیک است که واقعاً باور نکردنی است.
سوال میکنم آیا از صاحب پارک باخبرید؟
وی اظهار میکند: اینجا از سالها قبل انقلاب بودهاست و حتمأ باید برای شهرداری باشد و نمیدانم دقیقأ چه کسی آن را ساخته است. در حین گفتگو نوههای بازیگوش پیرمرد به سراغش میآیند و صحبتهای ما به پایان میرسد. در میان چمنزار مردی با لباسهای سبز ایستاده و مشغول آب دادن به درختان و رسیدگی به شاخ و برگشان است. با این کارگر زحمت کش فضای سبز همصحبت شده و میپرسم، وضعیت کارکردن در این روزها چگونه است؟
وی پاسخ میدهد: خدا را شکر میکنیم. با اینکه دخل و خرج خیلی با هم نمیخواند اما برکت را خدا میدهد. کار کردن در پارک سختیهای خودش را دارد اما از جاهای دیگر بهتر است چون حداقل سایه خنک دارد و از دود و دم شهر به دور است.
از او میپرسم، میدانید صاحب این پارک کیست؟
احمدی اظهار میکند: صاحب پارک شهرداری است، مگر میشود کسی صاحب پارک به این بزرگی باشد. میگویند مساحت پارک ۲۰ یا ۳۰ هکتار است. چه کسی پول دارد که چنین زمینی را بخرد و بعد مفت و مجانی در اختیار مردم بگذارد. دل بزرگی میخواهد.
از او خداحافظی کرده اما قبل رفتن از حسین ملک برایش میگویم. مردی که آنقدر پول داشت که این زمین و زمینهای اطرافش مال او بود اما همه را وقف کرد. تا هم خود و هم میلیونها انسان برای همیشه در تاریخ زنده بمانند.
انتهای خبر/
وجیهه محمدحسنی
نظرات (0)
هنوز نظری ثبت نشده است. اولین نظر را شما بگذارید!