به گزارش خبرنگار گروه اجتماعی پایگاه خبری تحلیلی «صبح توس»؛ ماه رمضان که از راه می‌رسد، درِ چوبی مسجد روستای عبدالله‌گیو آرام‌تر از همیشه باز و بسته می‌شود، اما دل‌ها پرجنب‌وجوش‌تر از هر زمان دیگری است. اینجا در بخش سرولایت شهرستان نیشابور، رمضان فقط تقویم را عوض نمی‌کند؛ حال‌وهوای روستا را دگرگون می‌کند. عطر آش نذری، صدای همهمه آرام بانوان در آشپزخانه مسجد، رفت‌وآمد جوان‌ها با سینی‌های نان گرم و برق شوق در چشم کودکان، همه نشانه‌های یک قرار عاشقانه روزانه است؛ قرار افطارِ همدلی.
در عبدالله‌گیو، سفره افطار ساده است؛ اما پشت این سادگی، داستانی بزرگ از مشارکت و مهربانی نهفته است. بسیاری از اهالی دوست دارند خودشان یک شب به تنهایی میزبان باشند و سفره‌ای کامل پهن کنند، اما واقعیت‌های معیشتی اجازه نمی‌دهد. با این حال، هیچ‌کس کنار نمی‌کشد. هر خانواده، هرچند با سهمی اندک، خود را در این سفره شریک می‌کند؛ یکی با چند کیلو قند و چای، یکی با روغن و خرما، یکی با پنیر و سبزی و دیگری با مبلغی نقدی. سهم‌های کوچک، وقتی کنار هم می‌نشیند، سفره‌ای بزرگ می‌شود که همه در آن جای دارند.
صبح‌های پرکار، دل‌های آرام
از نخستین ساعات صبح، آشپزخانه مسجد جان می‌گیرد. بانوان روستا با چادرهای گلدار و دست‌های پرتلاش، دور هم جمع می‌شوند. سبزی‌ها پاک می‌شود و حبوبات از شب قبل خیسانده شده، آماده پخت است. دیگ‌های بزرگ روی شعله قرار می‌گیرد و صدای قل‌قل آرام آش، موسیقی روزهای رمضان می‌شود.
بی‌بی زهرا از بانوان روستا که سال‌هاست در این کار مشارکت دارد، می‌گوید: ما هر روز صبح کنار هم جمع می‌شویم. سبزی‌ها را تمیز می‌کنیم، می‌شوییم و مواد آش را آماده می‌کنیم. شاید کار سختی باشد، اما وقتی می‌دانیم قرار است دل روزه‌داری با همین غذا شاد شود، خستگی معنا ندارد. اینجا فقط غذا نمی‌پزیم، محبت می‌پزیم.
فاطمه خانم که مشغول هم زدن دیگ است، ادامه می‌دهد: خیلی‌ها فکر می‌کنند افطاری دادن فقط هزینه است؛ اما ما اینجا یاد گرفته‌ایم افطاری دادن یعنی شریک شدن. حتی اگر یک مشت سبزی یا یک بسته کوچک خرما بیاوری، باز هم سهم داری.
عصرهای پرشور، دست‌های یاریگر
نزدیک غروب، جوانان و نوجوانان روستا میدان‌دار می‌شوند. نان‌های گرم را از نانوایی می‌آورند، سفره‌ها را در مسجد پهن می‌کنند، لیوان‌ها را ردیف می‌چینند و بشقاب‌های خرما و سبزی را آماده می‌کنند.
یکی از جوانان روستا در حالی که سفره را صاف می‌کند، می‌گوید: ماه رمضان که می‌شود، حال‌وهوای روستا فرق می‌کند. اگر دلخوری‌ای هم باشد، کنار گذاشته می‌شود. همه برای یک هدف جمع می‌شویم. این سفره‌ها فقط برای سیر شدن نیست؛ برای یکی شدن است.
وی ادامه می‌دهد: شاید در طول سال هرکس گرفتار کار خودش باشد، اما اینجا همه کنار هم هستیم؛ پیر و جوان، غنی و کم‌برخوردار. همین کنار هم بودن، بزرگ‌ترین برکت رمضان است.
آرزوهای ساده، نیت‌های بزرگ
در گوشه‌ای از مسجد، مردی میانسال که خرما میان سفره‌ها پخش می‌کند، با صداقتی آرام از دلش می‌گوید:
خیلی دلم می‌خواهد بتوانم یک شب به تنهایی سفره افطار پهن کنم؛ سفره‌ای که بگویم این شب مهمان من باشید. اما به لحاظ مالی در مضیقه هستم. برای همین سعی می‌کنم با آوردن خرما، پنیر یا حتی یک مبلغ نقدی، خودم را شریک کنم. مهم این است که از این برکت جا نمانم.
کنارش حاج حسین نشسته که تسبیح در دست دارد. او می‌گوید: قدیم‌ترها هم افطاری ساده بود؛ نان و ماست و خرما. اما صفایش بیشتر از هر غذای مفصلی بود. حالا هم همین سادگی را حفظ کرده‌ایم. خدا را شکر که جوان‌ها پای کار هستند و این رسم خوب را ادامه می‌دهند و هر شب بیش از ۳۰۰ نفر بر سر این سفره ساده اما پربرکت، روزه خود را افطار می‌کنند.
روزه‌اولی‌ها؛ سهمی از آسمان
در میان جمع، فاطمه زهرا که روزه‌اولی است و کنار مادرش مشغول چیدن لیوان‌هاست. با شوقی کودکانه می‌گوید: من هر روز همراه مادرم به مسجد می‌آیم و کمک می‌کنم وسایل افطار را آماده کنیم. دوست دارم ثواب این کار را به امام زمان(عج) و شهدا هدیه کنم. وقتی اذان می‌شود و همه با هم افطار می‌کنیم، خیلی خوشحال می‌شوم.
مادرش با لبخند به او نگاه می‌کند و می‌گوید: می‌خواهیم بچه‌ها از همین سن یاد بگیرند که کار خیر فقط پول زیاد نمی‌خواهد؛ دل بزرگ می‌خواهد.
لحظه افطار؛ سادگیِ باشکوه
با طنین اذان مغرب، سکوتی کوتاه و معنوی مسجد را در بر می‌گیرد. دعاها زیر لب زمزمه می‌شود. دست‌ها به سوی آسمان بلند می‌شود و بعد، خرماها در دهان گذاشته می‌شود. صدای برخورد قاشق با کاسه‌های آش، با لبخندهای آرام روزه‌داران همراه می‌شود.
هیچ‌کس نمی‌پرسد چه کسی بیشتر آورده و چه کسی کمتر. اینجا معیار، اخلاص است نه مقدار. سفره ساده است؛ اما دل‌ها سیر می‌شود از حس امنیت، رفاقت و باهم‌بودن.
پس از افطار و نماز جماعت، اهالی در مسجد می‌مانند؛ دعای شب‌های رمضان خوانده می‌شود و روحانی روستا سخن می‌گوید. شب که به نیمه می‌رسد، مسجد آرام می‌شود؛ اما قرار فردا از همین حالا در دل‌ها بسته شده است.
در عبدالله‌گیو، افطار یعنی تقسیم نان و تقسیم مهربانی. یعنی اگر نتوانی یک سفره کامل پهن کنی، با همان اندک هم می‌توانی شریک یک سفره بزرگ باشی. اینجا رمضان، فقط ماه عبادت نیست؛ ماه بازگشت دل‌ها به یکدیگر است.

\r\n

انتهای خبر/