به گزارش خبرنگار گروه اجتماعی پایگاه خبری تحلیلی «صبح توس»؛ شهید ناجی العبیدی در سال ۱۳۴۵ در عراق و شهر بغداد دیده به جهان گشود و دوران جوانی‌اش را در همین در شهر گذراند. این شهید گرانقدر در سن ۱۷ سالگی زمانی که باید به خدمت سربازی اعزام می‌شد, پس از اینکه متوجه شد باید در مقابل اسلام بایستد با یک تصمیم بزرگ مسیر زندگی‌اش تغییر کرد و جان‌فدای ایران و اسلام شد

\r\n

همسر این شهید گرانقدر با اشاره به اینکه  شهید ناجی العبیدی در سن ۱۷ سالگی که باید به خدمت سربازی اعزام می‌شد، اظهار کرد: این شهید بزرگوار وقتی که دریافت قرار است با مسلمانانِ هم‌کیش خویش در ایران بجنگد. این حقیقت برای روح بیدارش سنگین بود؛ از این‌رو تصمیم گرفت همراه هفت تن از دوستانش، با عبور از مسیرهای سخت و خطرناک، خود را به ایران برساند.  
وی ادامه داد: پس از ورود به ایران، مدتی در شرایط دشوار و سخت زندگی کردند تا سرانجام مترجمی آنان را شناخت و فهمید هدفشان خدمت به ملت ایران و اسلام است.  

سال‌های جهاد و جانبازی  
همسر شهید العبیدی با بیان اینکه این شهید گرانقدر سال‌ها در جبهه‌های دفاع مقدس در کنار رزمندگان ایرانی جنگید، بیان داشت: این جانفشانی باعث شد در یکی از نبردها به درجه رفیع جانبازی نائل آید اما همیشه با عشق و خلوص می گفت؛ «من جانبازی‌ام را به امام خمینی (ره) و رهبر عزیزمان آیت‌الله خامنه‌ای می‌بخشم.»
وی ادامه داد:  در نهایت ناجی در ۴۵ سالگی و در عملیات بدر و در سرزمین عراق، به آرزوی همیشگی خود یعنی شهادت رسید.  

خاطراتی از ایمان و عشق به ولایت  
همسر شهید از علاقه وافر ناجی به رهبر انقلاب سخن گفت و ادامه داد: ایشان به رهبر انقلاب عشق عجیبی داشتند. وقتی سخنرانی رهبر از تلویزیون پخش می‌شد، از بچه‌ها می‌خواستند مؤدب بنشینند و پایشان را جمع کنند.

\r\n

وی با اشاره به بیان خاطره‌ای دیگر از این شهید گرانقدر گفت:  درس آن سال‌ها، هنگام انفجار انتحاری در اطراف حرم مطهر حضرت علی (ع)، ایشان مصدوم شده بودند و لباس هایشان خونی بود اما قبول نکردند که لباس‌های خون‌آلودشان شسته شود و معتقد بودند؛ خون شهدا پاک است و نباید شست شود لذا با احترام لباس را در حیاط منزل دفن کرد و زیر لب دعا خواند.  

دوران پس از شهادت و رنج‌های غربت خانواده شهید ناجی 
همسر شهیدالعبیدی با اشاره به اینکه، پس از شهادت، همسرم، خانواده شهید در عراق با فشار و تهدید نیروهای آمریکایی روبه‌رو شدیم و خانه‌ها مورد بازرسی قرار می‌گرفت و گاهی به منازل ما تیراندازی شد.  

\r\n

وی ادامه داد: همیشه از ترس، بچه‌های کوچکم را شب‌ها زیر تخت پنهان می‌کردم و خودم با اسلحه دم درب ورودی منزل بیدار می‌ماندم.

\r\n

همسر این شهید گرانقدر با بیان خاطره‌ای از محبت رهبر انقلاب به این خانواده گفت: در همان روزهای سختی که در عراق داشتیم، دیدار پرمحبتی از سوی خانواده رهبر انقلاب نصیب ما شد و همسر مقام معظم رهبری به منزلتان آمدند و از ما دلجویی و تقدیر کردند. بنده از ایشان خواستم سلام ما را به رهبر برسانید و این صحبت شهید ناجی را به رهبر بگویید «جان ما فدای رهبر است.» 

پیام همسر شهید به جوانان  
وی در پاسخ به این سوال که در این شرایط حساس کنونی چه توصیه‌ای به جوانان دارید؟ گفت: من هم‌اکنون عضو فعال بسیج هستم و هر آنچه در توان دارم برای کشور و انقلاب انجام می‌دهم. به جوانان توصیه می‌کنم که پرچم شهدا را زمین نگذارند و راه آنان را با ایمان و شجاعت ادامه دهند.