به گزارش پایگاه خبری تحلیلی «صبح توس»، زینب اصغریان، پژوهشگر روابط بینالملل در یادداشتی تحلیلی نوشت؛ مواضع اخیر دونالد ترامپ درباره ایران نه بهعنوان تصمیمی عملیاتی، بلکه بهمثابه الگویی ثابت از سیاست خارجی آمریکا در قبال «بازیگران غیرقابل مهار» تحلیل میشود.
\r\nزبانی که در این پیام به کار رفته از توصیف «ناوگان عظیم» و «توان خشونت سریع» تا هشدار درباره «تمام شدن زمان»، بیش از آنکه حامل اطلاعات نظامی باشد، حامل پیام روانی است، این ادبیات زمانی در دیپلماسی قدرت ظاهر میشود که گزینه نظامی پرهزینه، نامطمئن و از نظر سیاسی محدود شده باشد.
\r\nدر چارچوب نظری روابط بینالملل، این رفتار را میتوان زیر «دیپلماسی اجبار» و «بازدارندگی از طریق تهدید لفظی» قابل فهم دانست، آمریکا تلاش میکند بدون ورود به درگیری مستقیم، هزینههای ذهنی تصمیمگیری را برای طرف مقابل بالا ببرد، اما نکته کلیدی این است که چنین راهبردی تنها زمانی مؤثر است که طرف مقابل یا فاقد توان پاسخ باشد یا دچار شکاف داخلی عمیق، ایران، دستکم در سطح بازدارندگی نظامی و انسجام ساختاری حاکمیت، در هیچیک از این دو وضعیت قرار ندارد.
\r\nتناقض درونی توییت ترامپ، تهدید شدید در کنار دعوت به مذاکره «عادلانه و منصفانه» نشانهای از سردرگمی راهبردی است، مذاکرهای که با زبان اولتیماتوم عرضه میشود، در واقع تلاشی برای جبران فقدان اهرمهای مؤثر است.
\r\nاگر آمریکا از امکان تحمیل اراده خود مطمئن بود، نیازی به این حجم از پیامرسانی عمومی و تهدید رسانهای نداشت، تجربههای عراق و افغانستان و همچنین هزینههای امنیتی و انرژی هرگونه جنگ جدید در خاورمیانه، باعث شده گزینه نظامی علیه ایران به یک ابزار تبلیغاتی تقلیل یابد، نه یک انتخاب واقعی کمهزینه.
\r\nاز منظر سیاست خارجی، مسئله اصلی آمریکا با ایران نه موضوع هستهای، بلکه مسئله استقلال راهبردی است، ایران بهعنوان بازیگری که نه در مدار نظم امنیتی آمریکا تعریف میشود و نه حاضر به پذیرش نقش تابع است، چالشی ساختاری برای هژمونی منطقهای ایالات متحده محسوب میشود، به همین دلیل، حتی وقتی مقامات ایرانی بر عدم تمایل به سلاح هستهای و آمادگی برای توافق بر اساس احترام متقابل تأکید میکنند، پاسخ آمریکا همچنان آمیخته به تهدید باقی میماند، زیرا مسئله، صرفاً یک پرونده فنی نیست.
\r\nواکنشهای همزمان مقامات آمریکایی از حفظ «گزینه دفاع پیشگیرانه» تا ابراز امیدواری برای نرسیدن به مرحله اقدام نظامی نشان میدهد که واشنگتن بیش از آنکه در حال آمادهسازی جنگ باشد، در حال مدیریت ترس از جنگ است، هم در سطح افکار عمومی داخلی، هم در سطح متحدان منطقهای.
\r\nحضور گسترده نیروها و پایگاههای آمریکا در منطقه، بهجای آنکه عامل قدرت مطلق باشد، به یک آسیبپذیری مزمن تبدیل شده است، مسئلهای که حتی تحلیلگران نظامی آمریکایی نیز به آن اذعان کردهاند.
\r\nدر این میان، راهبرد ایران مبتنی بر «بازدارندگی فعال» است، نه آغاز درگیری و نه انفعال، این راهبرد بهگونهای طراحی شده که هر اقدام نظامی علیه ایران، بهسرعت به یک بحران چندلایه برای طرف مقابل تبدیل شود؛ نظامی، اقتصادی، انرژی و امنیت منطقهای، همین محاسبه است که باعث شده تهدیدها عمدتاً در سطح کلام باقی بمانند و به مرحله اجرا نرسند.
\r\nجمعبندی این یادداشت این است که؛ توییت ترامپ را باید نشانهای از ناتوانی در حل مسئله ایران از مسیرهای متعارف سیاست خارجی آمریکا دانست، نه فشار حداکثری به نتیجه رسیده، نه گزینه نظامی قابل اتکاست و نه مذاکره تحمیلی امکانپذیر، در چنین وضعیتی، توییتها جای راهبرد را میگیرند و نمایش قدرت جای تصمیم واقعی را، این وضعیت، بیش از آنکه ایران را تهدید کند، بیانگر بحران تصمیمسازی در طرف آمریکایی است.
\r\nانتهای خبر/
\r\n
نظرات (0)
هنوز نظری ثبت نشده است. اولین نظر را شما بگذارید!